امشب؛
"شب"، نورانی است.
شباهتی به شب نیست
آفتاب برآمدنی است.
صبح در طلوع آیه های زمان
به آفتاب مژده گانی داد:
او محمد
او فرستاده خداوند
او سرو کائنات،
محمد است
که می آید.
اقاقیها
سرمستند
از حضور نور،
صورتشان
به سوی افقی است که او می آید.
چشمها به سراپرده دل
به تمنا رسیدند
به دریا رسیدند
دیگر افق،
غم ساحل ندارد
مقصود تابیدن است.
نورش
تحفه بیکرانه هاست
بر هستی که
ظلمتکده شب بود.
نور آفتاب برآمد
هستی به نماز آمد
طلعله ی هستی شد
خورشید شد و تابید
تابید و تاباند
شب نبود
صبح بود.
بر افق دلها،
بر کلکین سرخ آفتاب،
شاد باد
این برآمدن
حسن غلامی
بیست و سه حوت، تلویزیون تمدن، کابل
پس از چاشت در لحظه ای از پروردگار 3:35.

سلام بر حسن جان عزیز که اگر نمی توانم از نزدیک ببینمت در تلویزیون هر از چند گاهی میبینمت
پاسخ دادنحذفخوشحالم که با تمام مصروفیت هایت می توانی به وبلاگ جدیدالتاسیست رسیدگی کنی.
شاعر هم بودی و ما نمی دانستیم. لطفاْ از به روز کردن اینجا غافل نشوی.
مصطفی